خرید بک لینک

از مهندس محمد عبدی سنه کوهی. لیف روح. قسمت 204. بساط ریا. مقدس اردبیلی رفت حمام ، دید حمامی دارد در خلوت خود میگوید: خدایا شکرت که شاه نشدیم ، خدایا شکرت که وزیر نشدیم ، خدایا شکرت که مقدس اردبیلی نشدیم!


مقدس اردبیلی پرسید: آقا خب شاه و وزیر ظلم میکنند ، شکر کردی که در آن جایگاه نبودی، چرا گفتی خدایا شکرت که مقدس اردبیلی نشدی؟ گفت: او هم بالاخره اخلاص ندارد ! شما شنیدی میگویند مقدس اردبیلی، نیمه شب دلو انداخت آب از چاه بکشه دید طلا بالا آمد، دوباره انداخت دید طلا بالا آمد، به خدا گفت: خدایا من فقط یک مقدار آب میخواهم برای نماز شب، کمک کن!


(عکس مقدس اردبیلی

مقدس گفت: بله شنیدم ... حمامی گفت: اونجا، نصفه شب، کسی بوده با مقدس؟ مقدس گفت: نه ظاهرا نبوده ... حمامی گفت: پس... چطور همه خبر دار شدند؟ پس معلوم میشود خالص خالص نیست!! و مقدس میگوید یک دفعه به خودم آمدم و فهمیدم یعنی چه این روایت که «ریا در مردم، پنهان تر است از جُنبیدن و حرکت مورچه بر روی سنگ سیاه در شب تاریک ...» (برگرفته از: سایت واعظون)

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 11:30

صفحه بندی