خرید بک لینک
به قلم دامنه ابتدا عکسها سپس متنها آنگاه نظرها ( ۱۹ تیر ۱۴۰۳) حاجی مهدی رمضانی دارابی حاج مهدی رمضانی حاج محمد گرجی حاج مهدی رمضانی حاج شعبان گرجی برگشت از حج حاجی مهدی رمضانی دارابی و حاجیه خانمش به بالملهی دارابکلا نشر دامنه : ۱۹ تیر ۱۴۰۳ عکاس: حمیدرضا طالبی دارابی عرقچین سفید حج بر سر حاجی مهدی و چاووشیها یک رسم است در محل ما هم در بدرقهها و استقبالها چه هم شادمان هستند بیت و اقوام و همسایگان حاجی مهدی و خانوادهاش تنگهی نزدیک خونهی حاجی مهدی رمضانی یک شام مرا و حمید را بدهکارین یادتان باشدها بوی گلپر عود اسپند حتی در عکس هم به مشامم میرسد یک دیدار لازمه تا خاطرات حج حاجی مهدی رفیق مؤمن و همسنگرم را از نزدیک بشنومُ بنوسیم این هم عمو حمید پای چایی! برای حاجی! حاجی بینها متنها و نظرها در ادامهی مطلب حجِ حاج مهدی به خامهی دامنهی دارابی شرحی ویژه برین ۸ عکس از برگشت از حج حاج آقا مهدی رمضانی رفیق و داداش و همسنگرم و از اعضای شریف صحن مدرسه فکرت. شرحم: میدانم مهدی! با قطرات اشک آمدی! چرا؟ چرا؟ آقا خُب معلومه! چرا میخواهم با اشک بنویسم: میشود حج رفت ولی قبر نامعلوم فاطمهی زهرا را پیدا نکرد؟! کجا گذاشتی آن همه اشک را در کنار بقیع؟ ها حاج مهدی؟! اصلاً هچچ گشتی که قبر زهرای مرضیه را پیدا کنی؟! و گفتی رزمندگان دفاع مقدس برای سربند سرخ «یازهرا» سر میشکُندند؟ تو که مهدی کوچهپسکوچههای کربلا را در چندین پیادهروی اربعین پا گذاشتی آیا به زهرای س پیامبر ص گفتی که چهها با اسلام کردند...؟ حرامیانِ عالِم سکهپرست با علیات چهها که نکردند؟! و عالِمهای قدرتطلب بر بریدن سرِ حسینات چه فتواهای شومی که ندادند؟! با اشک آمدی حاج مهدی میدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 0:25

۱ ٫٫تاب و طاقت تاب: سلام طاقت! چه داری برای امروز؟! طاقت: سلام تاب! عاشورا احیای عظمت محمد بن عبدالله ص نیز بود. آن که عبدالرحمان جامی دربارهی آن نبی ص گفت: «کعبه بی وی از بُتان پُرسنگ بود»! ۲۶ تیر ۱۴۰۳ عاشورای ۱۴۴۶ قمری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 0:25

تکیهپیش دستهی کفنپوشها عکسهای عاشورای دارابکلا ۲۶ تیر ۱۴۰۳ عاشورای ۱۴۴۶ قمری عکاس: حمیدرضا طالبی دارابی تمامی عکسها در : اینجا عکاس این عکس مصطفی دارابکلایی ... بنیامین دهقان شبهای دسته شب تخیلهی غمهای خفته در دلهای خسته است مانند همسر آقای علی شاهعلی در داغ فرزندشان عکاس این عکس مصطفی دارابکلایی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 0:25

 به قلم دامنه: ۷ . ۴ . ۱۴۰۳ : بر کشاورزان دانمارک بر اساس میزان بادِ شکم گاو، مالیات خواهند برید منبع  نه تنها بادِ شکم حتی آروغ دام هم مالیات دارد چررررا؟ خُب معلومه بانو و آقا. چون یکی از عاملهای مهم گاز متان گاوها هستند که گرمایش زمین را ایجاد میکنند. هر گاو، میانگین سالانه ۶ تُن گاز دی اکسید کربن از طریق گاز شکم و آروغ در هوا پرتاب، و لایهی اُزون را پاره میکند. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 20:25

به قلم دامنه : سازمان مجاهدین خلق (=جوخههای ترور منافقین) در ۷ تیر سال ۶۰ نشست حزب جمهوری اسلامی در خیابان سرچشمه در نزدیکی میدان بهارستان را منفجر کردند و آیت الله دکتر سید محمد حسین حسینی بهشتی و ۷۲ تن را به شهادت رساندند. چند جملهی مهم از تفکرات شهید بهشتی: از صفحات کتاب «بایدها و نبایدها» اثر آن شهید متفکر که سالها پیش مطالعه و چکیدهنویسی کرده بودم، مینویسم: ص ۳۳ : «هر کس در هر مقامی در جامعهی اسلامی اسیر القاب وآداب و تشریفات شود، دور از اسلام است.» ص ۱۱۹ : «عقل و شرع راهبندان را رفع میکنند» ص ۱۶۶ : «پست حکومتی که سرقُفلی!! دارند» ص ۱۶۷ : «حکومت بد کم کم آدمهای بافضیلت و خوب را از گردونه خارج میکند.» ص ۱۶۷ : «وقتی سرطان فساد در حکومت و پیکر عُمّال و کارکنان افتد باید منتظر مرگ آن جامعه بود.» ص ۱۷۲ : «به نقل از امام صادق ع جامعهای که ضعیف نتواند حق را از قوی بگیرد آن جامعه آلوده است.» ص ۱۷۸ : «بیاعتنا به بهداشتِ جان نباید بود» درود به روح او و متفکران همراه و همخط او. دامنهی توحید ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 20:25

«سمیه نور به قلم دامنه: ایشان خانم «سمیه نوری» است، اهل کرمانشاه، امروز زندگیاش را میخواندم. اهل غُر به خدا بود. اما روزی در برف شاهرود به سرِ قبر شیخ ابوالحسن خرقانی در بسطام میرود میرود (امسال اردیبهشت از کنارش با رفقا گذشتیم) آنجا الهام میشود که به کربلا برود. رفت. در مسجد کوفه بهشدت متحول میشود. بنیان خود را مرصوص میکند و به حرم رضوی میشتابد و اینک خود میگوید در راه درست قرار دارد. چون خود گفته است هیچ آدابی نداشت، نه نماز، نه خدا، نه دین. حتی  میگفت: «دین سمّ است و اگه وارد بدنت بشه، مغزتو مسموم میکنه!» اما اینک مسیر را یافت و در راه خدا آمده است. خوش آمدی بانو سمیهی نوری. دین نور است، نورانی میکند. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 20:25

به قلم دامنه: ۱۹ . ۲ . ۱۴۰۳ ، دو پاتوق (=لنگر، میعادگاه) من در قم، یکی مسجد فاطمه زهرا س بلوار شهید سردار کریمیی زینالدین است و دومی مسجد قدس شهرک امام خمینی رحمت اللهی بنیاد. هم برای نمازهایم، هم برای شرکت در مراسم و مناسبتهای دلخواهام. بگذرم. اما این جا قصدم شرح پاتوقم نیست. خواستم گفته باشم به آن دو بلندگوی بالای مسجد در عکس از تابلوی پایگاه مقاومت اُم ابیها -سلام الله علیها- نگه بیندازید. همین لحظات پیش زیر هوایی آبی رفتم لَبنیاتی آن سمت تا ماستِ ماسال بخرم و شیر محلی روستایی، این عکس را انداختم. وقتی بلندگو، دهنهاش به سمت بالای آسمان است این یعنی هیئت اُمنای مسجد آن، آدمهایی هستند که حق و حقوق همسایگان مسجد را از گزند صدای گوشخراش -حتی دلخراش- رعایت میکنند. این؛ یعنی ای همسایههای مسجد! در امان هستید، حتی گلبانگ اذان هم سمت پنجرههای خانههای شما نیست. اینک گویم: ای مسجدهای ایران! ازین کار ستودهی مسجد فاطمه زهرا سلام الله علیهای قم، درسِ احترامگذاشتن به مردم اطراف مسجد گیرید. بگذرم. اسلام از آزار صوتی به مردم، اَخم کرده است، پس اَخم و نهی دین را، آئین خود کنید، زور نگویید. بلندگوها را روی مؤذّنهها سمت آسمان تنظیم سازید و صداهای تربیون را هم، روی میزان آرام و کم، موزون کنید. این گون باشید هم رضایت مردم را دارید، هم اَخم اسلام را نمیخرید. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1403 ساعت: 18:08

 به قلم دامنه ۲۰ .  ۲ . ۱۴۰۳ : و عصری رفتم یک دفتری که پنج دقیقه زود رسیدم. همین مرا به این دوچرخه مواجه کرد. گفتم چه فرهنگی داری که درین عصرِ پُز دادنها که راکب مغرور است ماشین فلان مقدار قیمت را میراند، مَرکَبت همان دوچرخه است. کمی گپ زدیم تا دفتر به روی ما باز شود. گفتم مُجازم از دوچرخهات عکس بندازم. گفت: بفرما. پرسید چه کارهاید؟ گفتم وبلاگنویس. شروع کرد به شرحی بر دوچرخه که خیلی خواندن دارد. من که آمدم خانه فوری هر چه ذهنسُپاری کردم بر نوشته آوُردم. این چُنین: دوچرخهاش پلاک شهربانی قدیم دارد. ساخت انگلیس، مارک غزال.. مال پدرش بود از سال ۱۳۴۸ که ده سال پیش بر اثر دیابت نابینا شدُ درگذشت. همهی امورش را با آن میرسد. با آن به جمکران هم میرود. برخی موتوریها و تاکسیها در خیایان بر آو طعنه بار میکنند حتی تهدید که بزن کنار ما رد شیم!!! گفت خرجش تنها باد است که آن هم با صلوات است. نه هوا را آلوده میکند. نه سوخت مصرف میکند. نه شکمش در اثر ماشینسواری عادتواره پیچ میخورَد. گلِه داشت از رفتارهای برخیها که زمانی شوفاژ را نمیدانستند چیست ولی حالا زعفرانیه قصر خریدند و قدرت گرفتند. گفتم من پیش یک خطاط شاعر میرفتم برخی شبها او میسُرود: من از روئیدن خار بر سر دیوار دانستم که ناکس کس نمیگردد از این بالا نشینیها من از افتادن سوسن به روی خاک دانستم که کَس، ناکس نمیگردد از این اُفتان و خیزانها خیلی خوشش آمدُ گفت: شاعری؟ گفتم نه ناقِلم! به قول برخیها ناقلا و خلِه بِلا! هیچی! خواستم فرهنگ فراموششدهی استفاده از دوچرخه برای امور کاری و اداری را یادآوری کنم که در میان ما رَخت بر بست. امید است باز دلش بیادُ برگردد سمت ماها.  قم. دامنهی دو. Adbادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1403 ساعت: 18:08

به شرح و توضیح دامنه (جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۳) ↓↓↓                      ↓↓↓ مشهد مقدس، صحن پیامبر اکرم ص  از ۳ تا ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳ از راست: حاج احمد آهنگر. سید رسول هاشمی دامنه دارابی. سید علی اصغر شفیعی دارابی دامنه و رفقا مزار داراب کلا (غروب سی ام فروردین ۱۴۰۳) عکاس : حجت رمضانی دارابی مراسم هفتم بانو شهربانو همسر سیدعسکری شفیعی عکسها در حجم بالاتر در اینجا ...   دامنه و حمیدرضا. اوسصحرا مشهد مقدس چایخانهی باغ رضوان حرم رضوی در نواب حرم رضوی مشهد مقدس (از ۳ تا ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳) عکاس : دامنه . خانمهای رفقا و دامنه مسجد گوهرشاد دامنه . سید علی اصغر مشهد مقدس . دارالحجه جاده دشت - تونل جنگل گلستان ماشین جلویی، بنده داخل جنگل گلستان ماشین جلویی، بنده عکاس : سید علی اصغر از داخل ماشین حاج احمد بقیهی عکسها در  اینجا نگاه شود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1403 ساعت: 18:08

سه شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۶:۱۶ ب.ظ به قلم دامنه: اسرائیل باطل است. با باطل باید از درِ گفت و گوی موسوی - هارونی و محمدی ص وارد شد که دربار فرعون و سپس حضرت محمد سه دربار شاهان وقت را محلی برای محاجّه و تبادل نامه بدل کرده بودند. اما باطل از روی غرور و غضب، اغلب خود را به "صُمُّ بُکمٌ عُمیٌ" میزند. پس؛ مبارزه با او از راه دیگر باید شروع شود. چون باطل بَدواً و طبعاً ضد حق رفتار میکند. لذاست که باید غرق شود چون فرعون و رد شود چون رفتار نبوی. اسرائیل، باطلی نوین است. از دستسازهای اروپا و از پَروریدههای آمریکا. بنابرین چون ساخت این نظام جعلی اساساً بر مبنای جلوگیری از پیشروی اسلام و مسلمین است، پس پشت آن قدرتهای باطل با تجهیزات مدرن ایستادهاند. همین، مبارزه با اسرائیل را هم پرانگیزهتر کرده است و هم پیچیدهتر و احتیاطآمیزتر. این است که در ویرانی این رژیم دستساختِ غرب، نباید شتاب کرد چون عدهای پشت این رژیم قصد نمایش اُحُد دیگری دارند تا از دامنهی تنگهی کوه اُحُد، جمهوری اسلامی را از پشت هجوم کنند و بر تن قدرت اسلام زخم زند. اما بینش و پیچش سپاه با امر و دستور رهبری معظم بر مبارزه با باطلی به اسم اسرائیل نقشهی مبارزه را بهکلی عوض کرد و نوید نوینی به جهان پرتاب شد. من به عنوان پیگیر تحلیل مسائل روز و جهان معتقدم باید همچنان اصل پیچیدگی نابودی اسرائیل را مد نظر داشت. من نه فقط طرفدار اصل پرتاب موشک به خاک اشغالشده بوده و هستم و حتی میباشم (یعنی تکرار در آتی با خرجهای خاص)، بلکه طرفِ این شلیکام. البته احتمال و جبر، بر من حکم میکرد باید کمی مؤخّر شلیک میشد تا اسرائیل خطاهای خود را بدتر از خطاهای مرتکبشده میکرد و غزه به عاملی برای آخرین حد رسوایی و فروپاشی مشرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: چهارشنبه 19 ارديبهشت 1403 ساعت: 16:35

 به قلم دامنه: ۱۳  .  ۲ . ۱۴۰۳ : معلم از اسمش پیداست حامل علم است، زیباترین اسم در تاریخ. اگر کارگر حامل نیروی کار است، اگر بانکی حامل تجربهی پولپردازی است، اگر خیاط حامل هنر دوخت است، اگر راننده حامل فن راندن است و اگر روحانی حامل توانایی برای منبر و راهنمای کاروان و رهنمود دینی مردم است، معلم از همه برتر، حامل بالاترین متاع معنوی است، علم برای درس. این است که در وصف معلم مرحوم امام آوُرده است "شغل انبیا". مهمترین عنصر در انبیا، نبأ است یعنی خبر عظیم. و معلم هم پیغام بَر است؛ درس عظیم. معتقدم جهان هر چه اینک دارد ریشهاش و اُمّ و اساسش مال معلم است؛ زیرا معلم اگر در تاریخ وجود نداشت همه بیسواد میبودند. تمام آثار تمدنی جهان و حتی ادیان، ریشه در کار معلم دارد. صنعت، تجارت، سازهها، مدیریت، شناخت، تولیدات و در یک کلمه پروسهی گردش دانش در میان بشر، نشئت از معلم دارد. معلم سررشتهی جهان است. حتی یک فوق پروفسور هم هر چه دارد ابتدا از معلم دارد. پس؛ معلم بنیاد هستیِ حضرتِ هستیبخش را چیدمان و حتی بهسامان میکند و بشر را به علم و سواد مسلح میسازد. حالا این معلم چه باید بکند؟ این پرسشیست ابدی، نه فصلی. هر معلم خود باید برای مقام خود عمارت علمی خلق کند تا بر دانش دست دشته باشد و به متعلّم (=دانشگیرندهی) خود اِمارت علمی کند. من باورمندم که تنظیم و تعمیر بشر به دست معلم است. معلم با باارزشترین کار سروکار دارد و همین معلم را «عزیز» نگه میدارد. عزیز صفت اصلی خداوند است یعنی تحت نفوذ نیست. معلم هم باید نفوذناپذیر (=عزیز) باشد یعنی هیچ خللی در خود راه ندهد، چون خلل موجب میشود معلم داشتههای تعلیمی خود را آغشته و در التقاط با اَغلاط کند، حال آن که کار معلم خلوص ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: چهارشنبه 19 ارديبهشت 1403 ساعت: 16:35

رفیق و همرزم جبههی جوفَیری من! تسلیت. آق سید عسکریجانم سلام. میدانی دنبال عکسی ازت در آلبومم میگشتم، که بعد آمدم فضای مجازی را هم مرور نمایم صحنهای ازت بیابم، تازهترین عکست را همین دیدم. خیلی دلم میخواست زیرنویسی مخصوص به خودت، ای همسنگر جبههی جوفَیریام پای این عکست بهیادگار بنگارم، اما هفت حیف! و هفتاد ناله! که مصیبت نابهنگام و سوزناک، سوزای جانت را سِتانْد و من را پای سوگوارگی غمت نشاندْ. تو از اولین فرماندهان قادر و قابلِ بسیجی در نبرد دفاع مقدس بودی؛ من مَسرورُ سرمَست معاونت در گردان مسلم بن عقیل -علیه السلام و الرحمه- آنم نخستین سالهای جنگ که نه فقط شایستگانی بودی برای فردای انقلاب که بهترینانی بودی برای فصل جنگیدن و فضای صلحیدن. بگذرم. تو تا مرز شهادت رفته بودیُ منم کنارت آن شبِ سختِ پاتکِ عراق به کمینمان در کانال کنار هورالعظیم در گُردانی خطشکن که افتخار مینمودیم شهید عارفِ بالله عالی جویباری فرماندهیمان بوده بود) در اثر خمپارهباران بر هوا افتادم اما این من نبودم که شهید شوم، نعمت مقصودلو بود که جلوِ چشم هر دویمان قطعه قطعه شد و پودر در هوا و حتی سرش از تنش جدا. بااینهمه حسودان پشت جبهه نتوانستند طاقت آورند که تو در کمیتهی انقلاب اسلامی شغل بگیری! شگفتی داشت؛ اما استبعاد نه نداشت. چون رقیب فکری خود را عین شکار شب گنجشگ میزدند که در انقلاب شغلها و پستها به خودِ آنها رسد. آنقدر بر تو ستم ساختند که مجبور شدی برای اِمرار معاشت به کمیتهای با نام دگر اشتغال یابی. خدای بارئ خوب میداند آن زیرآبزنان چند! حبس احساسات خود بودندُ خامی میورزیدند. بگذرم. اینک چه نویسم سودت دهم ها رفیق؟ فقط این: بانوی دانا و مدرس مدرسه خواهرم بانو شهربانوی پاک و صاف از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: چهارشنبه 29 فروردين 1403 ساعت: 19:06

 : به قلم دامنه: هکتور هیو مونرو برمهای بزرگشدهی انگلستان -که نام مستعار ساکی (=ساقی) را از رُباعیات "عمر خیام" بر روی خود گذاشته و به ارتش فرانسه پیوسته بود و در میدان جنگ جهانی (=اروپاییِ) اول کشته شد- در رُمان خود -که خیلی زبردست خیال در آن میپرورانْد- به هوشِ جِبّلی (=ذاتی-فطری) زیرکانه، توجه و از تنگنظری پرهیز اکید میدهد؛ روی این تز -که دنیا بر دو محور پولادین گرسنگی و عشق میچرخد- جولان میدهد. او ببرِ نیمهکری را وارد داستان میکند که از سرِ سُستی و کهول، وادار شده بود از کُشتار حیوانات شکار، دست بکشد و در عوض اشتهای خود را با خوردنِ حیوانات کوچک خانگی!! فرو نشانَد!!! این وسط یک خانم هم، به اسم پگلتاید که نام دیانا (=الههی شکار) را روی خود مستعار ساخته بود، هر بار به شکار حیواناتی در جنگل و مرتع و بیشه میپرداخت که دَمِ دست بودند و خوراک و صید ببرِ نیمهکرِ پیر. او البته به جای دشمنِ دِشنهدست و تشنهلب، به خودی و داخلی تیر میکرد!!! گفتند چرا از تیرکردن حیوانات دشمن! دست برداشتی؟! جوابی بلوف با هدف اَخّاذی و دروغ! داد (که من به فهم خودم از زیروبَمِ رُمان فهمیدم) او گفت: مخارج متفرّقهاش خیلیزیاد است ولی شکارِ حیوانات داخلی (=اهلی) و دَمِ دستی! خیلی راحت است و به قول ما ایرانیها مَعونه نیاز ندارد. آری؛ او روزی به جای ببرِ نیمهکر! بُز را تیر زد و ببرِ ترسو و کر! شلیکش را شنید! و در دَم مُرد. رُمان بخوانیم. من ۱۵ فروردین ۱۴۰۱ این داستان را خواندم که در رمان «مرگ در جنگل» در این پست مطرح و معرفی کردم. دامنه. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1402 ساعت: 21:21

 : به قلم دامنه: ابتدا درگذشت ایشان را به تمامی بستگان خاندانش تسلیت میگویم خصوصاً به خانم عاطفه بریمانی دختر محترم ایشان که در مدرسه فکرت عضویت داشت و دارد. امیدوارم مصیبت دردناک فراق پدرش را بتواند تحمل کند. با آقامهدی بریمانی از همان اول انقلاب، آشنا بوده و گه گاه گپ و گفت داشتیم. اول انقلاب به منزل ما پیش اخوی ارشد ما (آقای ابوطالب طالبی وحدت) آمد و شد داشت. از مبارزین اولیه در انقلاب بود و برای انقلابیون محل و حومه، فردی سرشناس محسوب میشد. مشیء ضدامپریالیستی داشت. اساساً از شخصیت آرام و بامتانت برخوردار بود. دارای برخورد خیلیخوب با مردم بود. برای خود وزنی بود برای محل. خویشتنداریاش فوقالعاده بود. اخلاق خوب و رفتار سالم با جامعه، ازو یک انسان متعادل و منصف ساخته بود. یکی از خوبترین کارهای فرهنگی او این بود پای فروش روزنامه را در دارابکلا با بازکردن فروشگاه کالای فرهنگی، باز کرده بود. خودم پای ثابت مشترکین خرید روزنامه اطلاعات از ایشان بودم. آدم روشنی بود. اهل مطالعه و سیاست. موقعیتهای مردم را درک میکرد. دلی دلسوز و ارادهی مردمگرایانه داشت. به نظر میرسد به ایجاد روابط خوشایند میان مردم بسیار باور داشت. نزد بنده او انسانی مطلع و میانهدار بود. بینش سیاسی داشت و روی مواضع فکری خود، تندروی نداشت. تحمل مخالف فکری خود را داشت. یک پای ثابت شرکت در مراسم عزاداری ماه محرم در پایینتکیهی محل بود. عکسهایی ازیشان در دامنه داشتم، اما فرصت پیداکردن نیافتم. برای غفران روحش از خداوند متعال مسئلت میطلبم و برای فرزندان و همسر محترمش صبر. ۲۵ بهمن ۱۴۰۲ قم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1402 ساعت: 21:21

 : به قلم دامنه: برداشتی آزاد از درس ۱۴۱ این کتاب (تفسیر همراه: عکس اینجا) در ص ۶۷۵ از ص ۲۸۴ قرآن بر روی آیهی ۲۷ اسراء: اِنَّ المُبَذِّرینَ کانُوا اِخوانَ الشَّیاطین. قرآن چون انسانساز است در مسائل اقتصاد فرد هم دستور صادر فرمود. این واژه یعنی ریختوپاشکنندگان. هر چند از ریشهی بذر است به معنای پاشیدن دانه برای گرفتن محصول، اما تبذیر معنی حیفومیل میدهد در جهت هدردادن با اهداف ناصحیح و یا حتی بیهدف. و این، اموال و امکانات و فرصتها و سرمایهها را نابود میکند. هرچند تبذیر بیشتر در مسائل مالیست اما در سایر نعمتها هم وجود دارد. مثلاً بههدردادن عمر. مثلاً بکارگیری گوش، چشم، هوش در راه ناصحیح. مثلاً به نقل تفسیر نمونه (ص ۴۶ ، جلد ۷) "سپردن مسئولیت به افراد نالایق". جالبتر این است که امام صادق پیشوای بزرگ ع مُبَذِّر را کسی میداند که "چیزی را در غیر مسیر الهی خرج کند". پس؛ هر کس نعمت الهی را با حیفومیل و ریختوپاش در مسیر مقاصد غلط به هدر دهد او مُبَذِّر است. فرق است میان مُبَذِّر و آدم مُسرِف. اسرافکننده زیادهروی میکند در مصرف آنچه سزاوار است، ولی مُبَذِّر دست به مصرف اموالی میزند که حتی سزاوار نیست. یعنی مال را در راه حرام به کار میبرَد؛ حالآنکه مصرف بیش از حد مال در راه حلال، اسراف است. وقتی اسراف، آنهمه نهی شده است، تکلیف تبذیر روشن است. از هر دو باید دوری کرد؛ از تبذیر البته به طور اکیدتر. چرا که قرآن در آیهی بالا فرموده است: اینان -مُبَذِّرین- برادران (=رفیقان و همسویان) شیطانها هستند. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها بختیاری تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1402 ساعت: 21:21

صفحه بندی